خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

    جذامیان به نهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند...!
    حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد...!
    جذامیان گفتند : دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند، چگونه تو نترسيدي؟
    حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست..!!
    غروب ، هنگام افطار حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما!!!
    شاگردان گفتند : استاد ما دیدیم که
    روزه شکستی...
    حلاج گفت : ما مهمان خدا بودیم. روزه شکستیم ولی دل نشکستیم....


    آنجا که دلی بود به میخانه نشستیم
    آن توبه صد ساله به پیمانه شکستیم
    از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب
    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم
    مولانا


    این مطلب تا کنون 21 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : روزه ,حلاج ,
    ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر